|
قاطعیت کمونیستها درمواضعشان برای جدائی دین از دولت و آموزش
مطلب زیر پاسخ به نامه یکی از خوانندگان توفان است که سئوالاتی
در زمینه برخورد کمونیستها به دین، ضرورت جدائی دین از دولت،
برخورد کمونیستها به" اسلام راستین"، تفاوت جدائی دین از دولت
و دین از سیاست، نقش اسلام درانقلاب بهمن...مطرح کرده است.
ازآنجا که محتوای پاسخ به این نامه بیشتر جنبه عمومی و آموزشی
داشته، لذاخالی ازفایده ندیدیم تا با حذف برخی نکات و اصلاحات
لازم مبادرت به چاپ آن در توفان الکترونیکی نمائیم.
هیئت تحریریه
بهمن 1387
...............................................
..... تمامی ادیان(از هررنگ و نوع آن) بازتابی از نیروهای
خارجی است که برزندگی روزانه انسانها فرمانروائی میکنند. این
بازتابها درطول تاریخ همراه با گسترش شناخت تغییر یافته ولی
کماکان به عمرخود ادامه میدهند. خداو خدایان برای توضیح
فرایندهای طبیعی که روابط علت و معلول آن ناشناخته بود، بوجود
آمد. انسان اولیه ضعیف و درمانده از بلاها و فشارهای طبعیت،
درمصاف با رنج و خطر میکوشید تا حتی المقدور به جائی تکیه کند
و برای فرونشاندن ترس و حیرت ازطبیعت آن را توجیه نماید و با
ان عقل ناچیز و ابتدائی خود برایش دلایلی بتراشد. ازاین طریق
قاصر و عاجز از توضیح صحیح ، به خدا و نیروی ماوراء الطبیعه
معتقد می گردید. وزش باد و توفان دراختیار خدای قاضی است.
باران به خدائی دیگر تعلق دارد و دراراده اوست. خدایان برجهان
فرمان می رانند و برای بدست آوردن دل این خدایان به ستایش و
پرستش آنان باید پرداخت و برایشان باید قربانی نمود تا با این
تمهیدات خداوندان با انسان ناتوان عامی برسرمهر باشند وخشم
وغضب خودرا برآنها نفرستند ولیکن بزودی درکنار نیروهای طبیعت
نیروهای اجتماعی نیز فعال میشوند. استثمارفزون ازحدی که ازبرکت
رنج و مشقت میلونها انسان گرسنه وتحت ستم صاحبان زر وسیم را به
اربابان توده ها بدل کرده بود، رفته رفته درمقابل پابرهنگان
همچون غولی ظاهر میگشت. انسانی که هنوز به نیروی متحد اجتماعی
خویش پی نبرده بود ودرفردیت خویش محصور وزندانی بود بناچار
برای ارضاء حس تنفر خود ازستمگران و مقابله با آنان به طریق
دیگر، روی به خدا و یا خدایانی می آورد که درتخیل خویش بعنوان
قهرمانانی مافوق نیروی خویش ساخته بود و به امید روزی که این
خدایان انتقامش را ازستمگران بگیرند به سجده وعبادت می پرداخت
وبا فریادی ازضعف ودرماندگی تمنای زندگی بهتر راازآنان میکرد.
اکثریت بیخبر جامعه ازافسونها وستمهای طبقات حاک چمان اغفال
وگمراه شدند که پنداشتند فلاکت آنها و دارائی غاصبان به جبر و
مابدالطبیعه مربوط است. آنها گمان بردند که به حق زبون و
رنجورند و این " مشعیت الهی" و قانون طبعیت است.
با تکامل معرفت انسان نقش خدایان متعدد درزندگی انسانها کاهش
می یابد و هر روز ازحوزه تازه ای رانده میشوند و انسان به ایده
برتر دست می یابد. ضعف بت ها و خدایان دررابطه با طبیعت بی جان
و بلی رحم، عدم توانائی آنها در برابر مصیبت ها ودرماندگی
انسان دررابطه با زندگی قبیله ای وروابط مابین انسانها، این
تکامل را به پیش سوق می داد. خدایان وبت ها بدست ابراهیم ها
شکسته میشدند و زمینه ایده خدای واحد که موقعیت مادی خویش را
آماده میدید چیده شد. بقول انگلس" تمام صفات طبیعی و اجتماعی
خدایان متعدد به یک خدای قادر مطلق منتقل میگردد که خود نیز
فقط بازتاب انسان مجرد است. به این ترتیب یکتاپرستی بوجود آمد
که تاریخا آخرین محصول فلسفه عامیانه یونان متاخر بود". انسان
درمانده این بار به جای خدایان ناتوان و ساکن به خدای توانائی
توسل جست که همه جا حضور دارد و از بود و نبود همه مطلع است.
دیگر اعراب نمی توانستند درپشت تپه های مکه و مدینه دختران
خودرا زنده بگور سازند، چه با پدیده ای روبرو بودند که درتکامل
خویش " قادر" شده بود آنها راحتی درپشت کوههای عظیم و بلند نیز
نظاره کند. این اولین بارنبود که خدای یگانه با نفوذ خویش
انسانها را مطیع و برده خویش می ساخت. ایده خدای یگانه مدتها
قبل توسط دیگر " پیام آوران" پا به عرصه وجود گذاشته بود. مسیح
با پیامی ازخدای واحد ستمکشان را به زیر نفوذ اوکشید و با
پیامی دیگر آنها را به نرمش دربرابر ستمگران فراخواند. موسی
نیز آنها را با پیامی ازخدای واحد به سرزمین موعود وعده داد.
ایده تک خدائی مضامینی مختلف نیز به همراه داشت. نیروی
پروردگار یکتا تا بدانجا پیش رفت که به انسانهای مادون یاد آور
یاد آورشد تا آینده خویش را به نیروی مافوق وی محول سازند.
بدین سان خدای خدای واحد سرنوشت بشر را بدست گرفته و بجای
مجسمه های ساکن و گلین نشسته بر تخت پادشاهی بربشر فرمان
میراند. بدین جهت امروز شکل ظاهر قضیه به مراتب با انچه که
درگذشته بود فرق کرده است. دیگر خدا و یا خدایانی بصورت شیئی
یا مجسمه های گلی که خود نیز با فرو ریختن بر اثر جنگها و یا
شرایط آب و هوائی افکار وابسته بخودرا نیز نابود میکردند،
وجودندارد. لیکن بجای آن محملی بهتر و پایدارتر که بتواند تا
زمانی که نیروهای متخاصم درون جامعه موجود هستند باقی بماند،
یعنی ایده خدای واحد نشسته است . اما بی شک ماهیت این امر به
همان صورت گذشته و با مضامین خاص باقی مانده است، اگر چه
اززمان بروز این ایده جدید صد ها سال است که میگذرد. زیرا تا
زمانیکه انسانها تحت سلطه مناسبات اقتصادی قراردارند و قوانین
ان به صورت نیروی بیگانه بر آنها حک میرانند، پایه واقعی
بازتاب مذهبی وجود خواهد داشت و به قول انگلس " واین حقیقتی
است که انسان تعقل می کند و خدا( یعنی سلطه بیگانه شیوه تولید
سرمایه داری) تحکم مینماید."
بی تردید اگر جامعه ازاین رقیت خلاص گردد و انسان برروابط
تولید ومناسبات تولیدی حاکم گردد و براین نیروهای ناشناخته
تسلطی آگاهانه بیاید به عمر این بازتاب دروغین پایان خواهد
داد.
" برای این منظور قبل ازهر چیز یک عمل اجتماعی لازم است وهرگاه
این عمل به مورد اجرا درآمد، هرگاه جامعه بوسیله تملک برابزار
تولید و استفاده ازآنها برپایه یک برنامه کامل خود و کلیه
اعضایش را ازرقیتی که هم اکنون درآن مقیداند، ازرقیتی که
بوسیله ابزارتولیدی که توسط خود آنان تولید شده ولی دربرابر
شان بعنوان نیروی مقتدر بیگانه ای صف آرائی میکند نجات داد،
هرگاه انسان دیگر نه فقط تعقل بلکه تحکم نیز کرد، تازه آن وقت
است که آخرین نیروی بیگانه ای نیز که اکنون درمذهب منعکس میشود
ناپدید خواهد گردید و با ان خود بازتاب مذهبی نیز ازبین میرود
و آنهم به این دلیل ساده که دیگر چیزی برای بازتاب شدن
وجودندارد." ( انگلس- آنتی دورینگ)
استثمارگران نیز با تبلیغ درمیان توده ها سعی دارند تا به آنها
بقبولانند که کار را به نیروی مافوق بشری محول سازند. البته نه
کارتهیه و تولید بلکه کارخاتمه دادن به روابط ناصحیح تولید را
به این نیروی مافوق بسپارند تا بدین ترتیب مدت زمان بیشتری
ستمگر را ازخشم ستمکش درامان قراردهند. ریشه همبستربودن
روحانیون(از هررنگ و قماش) با دستگاههای مختلف حاکم درطول
تاریخ نیز درهمین امر نهفته است. حتی اگر جوامع قرون وسطی را
از نظر دوربداریم، امروزه یعنی درعصر گندیدگی سرمایه داری
روحانیت و مذهب را یا درکنار دولت ها و یا به عنوان دولت و یا
درکوچه و بازار برای متقاعد کردن انسانهائی که ازظلم و ستم به
تنگ آمده اند می بینیم. این همکاری نه تنها درکشورهای
امپریالیستی غرب بلکه درکشورهای عقب نگاه داشته آسیا نیز بشدت
انجام می گردد. آنجا که دستهای پینه بسته و توانای ستمکشان قلب
سرمایه داران و زمینداران رانشانه میگیرد مذهبیون فریاد سرداده
و به آنها وعده زندگی بهتر و دور از استثمار می دهند. بهشت را
به فقرا وعده داده وحتی زمانیکه با زنان یعنی توده های تحت ستم
مضاعف مواجه میگردند، جهت خاموش نمودن آنان بهشت را درزیر پای
مادران قرار میدهند تا بلکه بتوانند زمانی بیشتر فقر و ستم
راتحت لوای سرنوشت خداوندی به آنها بقبولانند. کافیست که همین
جامعه اسلام زده خود بنگریم تا دریابیم که جنایات و فجایعی که
تحت لوای مذهب روا میشود تا چه اندازه خانمانسوز ووحشتناکی
دامن گیرشده است.جنایات شنیعی که تماما با کلاه شرعی و تحت
لوای فرامین و قوانین الهی صورت می پذیرند. لوایح ضد انسانی که
این بار در قرن بیست و یکم سینه کمونیستها و انقلابیون و
دگراندیشان رانشانه میگیرد، بهترین فرزندان آزاده یک سرزمین را
به کشتار گاه میفرستد تا کارگران، این ستمکشان کنونی لب به
اعتراض نگشایند. مالکیت خصوصی را تحت لوای مذهب، آنهم مذهبی
که انقلابی و غیر انقلابی اش( راستین و غیر راستین) موافق وجود
فقر و ثروت ،موافق وجود طبقه فقیر و طبقه ثروتمند است استوار
نگهمیدارد و بقول آیت الله های ما بصورت شرعی خون زحمتکشان را
میمکند.
آری دوست عزیز، زمان که میگذرد تجربه توده ها نیز مطابق حرکت
تاریخی انسانها درکل ارتقاء می یابد و به آنها بینائی بیشتر می
بخشد. این بار مسئله به نقطه گرهی خویش نزدیکتر می گردد. البته
تغییرات تاریخی مذهب را ما هرگز از نظر دور نمی داریم. دراینجا
ما خواهان مقایسه مسیحیت قرون وسطی با مسیحیت کنونی نیستیم
همانگونه که اسلام کنونیس را با اسلام محمد و یا اسلام را با
مسیحیت مقایسه نخواهیم کرد، زیرا که عامل محرکه پیدایش تمامی
ادیان را و بخصوص تغییرات آنها را همان چیزی می دانیم که
درابتدای بحث ذکر شد. ما به این مسئله واقفیم که ادیان مانند
تمامی پدیده ها بنا به شرایط اجتماعی- اقتصادی صورت ظاهری خویش
را تغییر میدهند و شیوه برخورد آنها به دیگر پدیده ها و
اجتماع نیز تغییر می پذیرد. بهمین خاطر مقایسه اسلام خمینی،
رجوی ، طالقانی، شریعتی و رجوی و انواع و اقسام اسلامهای
دیگر، اگر جائی برایشان موجود باشد، درهمین چهارچوب تغییرات
روبنائی آن انجام می پذیرد. مذهب تا زمانیکه طبقات متخاصم
دردرون یک جامعه موجود باشند می تواند وجهه ای برای خود بخرد،
چرا که فقط تا آن زمان است که می توان وعده هائی نظیر ظهور
مهدی( دراسلام) و غیره را که همگی حاکی ازیک " جامعه توحیدی بی
طبقه" است ازآن استخراج کرد و ستمکشان را درالنتظار گذاشت.
بنابر آنچه که درفوق آمد عامل اصلی تعیین کننده مذهب و مذهبیون
دربرخورد به پدیده ها و افراد یک جامعه همان خواستهای سیاسی و
اقتصادی و اجتماعی شان می باشد و نه مدارکی مانند انجیل و
قرآن و غیره . درواقع مسیحیت همان است که کشیشان قرون وسطی
میگفتند و اسلام هم همین است که جمهوری اسلامی می گوید.....
در موردنقش مذهب در دوران پهلوی و روی کارآمدن رژیم اسلامی
باید تاکید کرد که ستمگران طی سالیان طولانی توسط رژیم ستم
شاهنشاهی و بعد ازآن دردوره اخیر توسط جانورانی مانند، خمینی
ها، رفسنجانی ها، خامنه ای ها، مصباح یزدی ها، احمدی نژاد
و........ با استفاده ازدستگاههای دولتی سرکوبگر خویش
ازاحساسات پاک مردم سوء استفاده کرده و آنها را به انقیاد
کشیده اند. چه چیزی بهتر از ارگانهای مذهبی وابسته به دولت می
توانست چنین شرایطی را برای به انقیاد کشانیدن آنها و تحت ستم
قرار گرفتن از این طریق را بوجود آورد. وابستگی حکام و مراجع
مذهبی درادامه دوران ستمشاهی بدانجا رسید که درایران درزمان
رژیم منفور پهلوی نیروهای مترقی و انقلابی، بویژه کمونیستها
شدیدا سرکوب میشدند ویک انسان آزادیخواه بجرم خواندن یک کتاب
به زندان می افتاد، اما مذهبیون درپخش عقاید خویش آزاد بودند.
آقای شریعتی در حسینیه ارشاد به سخنرانی می پرداخت و راه را
برای روی کارآمدن " اسلام مدرن و راستین " هموار می نمود .
بسیاری دیگر از مذهبیون در تهران و سایر شهرها در منابر ودر
تکیه ها درحقیقت با تحمیق توده ها برسر تقسیم غانئم ستمکشان با
حکام به جدل می پرداختند و اشکارا ظل اله را می ستودند.
بنابراین درک این مطلب که چرارژیم جمهوری اسلامی و در راس آن
خمینی رهبری انقلاب را ربود آسان میگردد. در عرصه بین المللی
نیز یک رژیم مذهبی و خرافی و ضد کمونیستی آلترناتیو مورد
حمایت ممالک امپریالیستی بود. زمینه ذهنی روی کارآمدن حکومت
جمهوری اسلامی دردوران رژیم دیکتاتوری پهلوی آماده بود و
خمینی و دارو دسته اش از فقدان رهبری انقلابی در جامعه
سودبردند و آهسته آهسته مردم تشنه آزادی و عدالت اجتماعی را
به زیر چتر خود کشاندند........
اما ادامه این یورش مذهبی به کجا خواهد انجامید؟ امروزه
درحالیکه یک کودک دردبستان دروس الهی و درخانه ازطریق رسانه
های گروهی صدای آخوند ریشدار و بی ریشف عمامه و بی عمامه
درمغزش زمزمه میشود، درزمانیکه قدرت فرگیری اش بیش از هردوران
دیگری اززندگی اش می باشد، چگونه خواهد توانست درآینده خودرا
ازبندفرهنگی که تحت لوای مذهب و اعتقاداتی که شرایط بهتر زندگی
و جامعه بی تبعیض را به کاری الهی موکوا کرده است، به راحتی
خلاص کند.آیا اجتماع به به وی حق داده است تا درستی این
اندیشه راتحقیق کند وخودره خویش رابسوی حقیقت جستجو نماید یا
خیر؟ چه کسی و یا چه اصولی این حق را ازاوسلب میکند؟ همان کسان
و یا قوانینی که جدائی دین ازدولت و آموزش را
از یاد میبرند . پیوستگی دین ودولت درحقیقت عاملی است دردست
نابکارانی که درپی منافع طبقاتی خویشند تا کارگران و زحمتکشان
را دروضعیت نابسامانشان نگهدارند.
درست به همین دلیل است که که کمونیستها درموضعشان برای جدائی
دین ازدولت و آموزش( هرنوع دینی که باشد) قاطع هستند و آن را
قدمی دموکراتیک بحساب می آورند. این جدائی ازآنجا که بنفع
زحمتکشان است با پیگیری باید دنبال شود.آنهائی که به این مسئله
پی نبرده اند خواسته و یا ناخواسته به زیان توده ها عمل
میکنند.
عده ای با طرح جدائی دین از سیاست و نه جدائی دین ازدولت و
آموزش به آشفته فکری و تحریکات ضد مذهبی دامن می زنند و
مستقیم و غیر مستقیم خواهان ممنوعیت شرکت مذهبیون درسیاست
هستند که این امر اشتباهی است.
ما معتقدیم که افراد درانتخاب مذهب خویش آزادند. برای اداره و
رهبری یک جامعه دموکراتیک باید همه توده های محروم و تحت ستم ،
چه مذهبی و چه غیر مذهبی را به شرکت درسیاست تشویق کرد و موانع
را از پیش پای آنها برداشت. ما کمونیستنها قصد توهین به
احساسات مذهبی توده ها را نداریم. لیکن موظف و مسئولیم که
بخاطر نجات بشریت ازخرافات و جادو و جنبل و برای پیشرفت و
تکامل بجلو، بنا به وجدان انقلابی و کمونیستی که داریم ، برای
زندگی بهتر مذاهب را( راستین و غیرراستین) بشکافیم و آنها را
تجزیه و تحلیل نمائیم . همانطور که برای دستیابی به امکانات
بهتر اتم رامورد مطالعه قرارداده، آن راشکافته و مورد تجزیه
وتحلیل قرارمیدهیم. ما کسی را وادار به قبول نظریات خویش نمی
کنیم. مسئله ما این است که با تمام وجود درمقابل هرایده ای که
بخواهد ازاحساسات مذهبی توده ها ی تحت ستم سوء استفاده نماید
سرسختانه ایستادگی خواهیم کرد. ما معتقدیم که آموزش مذهبی
نباید بطور سیستماتیک ازطریق ارگانهای وابسته به دولت اعمال
شود و این حق را برای همه محترم میشماریم که خود دین خودرا
تعیین نموده و یا آزادباشند که بی دین و یا ضددین بمانند.
واین را زمانی امکان پذیر می دانیم که جدائی دین ازدولت اعلام
و عملا توسط دولتی مترقی و دموکراتیک اجرا گردد.مذهب همانگون
که برای یک انسان مذهبی و یا سازمان مذهبی مهم است، بودن و
نبودنش در دولت نیز برای یک انسان و یا تشکیلات غیر مذهبی حائز
اهمیت می باشد. چه دروحله اول درسرنوشت و آینده کل توده های
زحمتکش ودر وحله دوم درسرنوشت اقلیتهای مذهبی و غیر مذهبی
موثر خواهد افتاد و درصورت عدم جدائی آن ازدولت منافع آنها را
به یغما خواد برد...........
امروز نزدیک به 30 سال از عمر نکبتبار رژیم سرمایه داری جمهوری
اسلامی میگذرد. اوضاع دهشتناک و سیاه موجود درایران نشان میدهد
که چگونه توده های مردم با پشت کردن به فرامین الهی که به
ملایان وحی میشود، مذهب " راستین و غیرراستین" را برای خودامری
خصوصی بحساب می آورند و اگر نخواهند بدلایل عقیدتی خویش
نابسامانی ها را ازمذهب ببینند بیشتر مایلند به مسئله سیاست
حکام درامور دولت جداگانه ازمذهب بنگرند. آیا این نوع برخورد
وحرکت توده ها که دراوایل انقلاب دردسته های چند صد نفری و یا
چند میلیونی رهبری مسلمین جهان را پذیرا بودند خود درحال حاضر
بازگوکننده این مسئله نیست که عملا خواست توده ها جدای دین
ازدولت و آموزش می باشد؟
بارها ملایان درنمازجمعه ها اعلام کرده اند که اگر وضع خراب
است و یا گرانی ودزدی و غارت است به اسلام فحش و ناسزا نگوید،
این مسائل ربطی به اسلام ندارد. و یا اینکه سردمداران رژیم
بارها اعلام کرده اند که اگر شکست بخورند اسلام شکست
خواهدخورد..... زیرا آنها بخوبی میدانند که بعد از آنها مردم
جان به لب رسیده و اسلام زده به راحتی اجازه اشاعه افکار
مذهبی راازطریق دولت نخواهندداد و نخواهند پذیرفت. بلواهای
اخیر که تحت لوای مبارزه با بد حجابی و یورش به دختران و
پسران جریان دارد حاکی از این است که مردم بویژه جوانان با
عملکرد غیر مذهبی خود و با بی اعتنائی به فرامین الهی عرصه را
بر رژیم جمهوری اسلامی تنگ کرده و ازحاکمیت دین سالاری فاصله
گرفته اند. درحقیقت امروز توده ها با تجربه شخصی خود به درجه
ای ازضدیت و مخالفت با اسلام رسیده اند که دیگر تحمل شنیدن حتی
حاکمیت" اسلام راستین" را ندارند. تلاش مجاهدین برای جا
انداختن اسلام راستین با شکست افتضاح آمیزی روبرو شده است.. به
مسخره و استهزا گرفتن " انقلاب ایدئولوژیک" سازمان مجاهدین و
شفای بیماران توسط معجزه" پیغمبر راستین " یعنی آقای رجوی از
سوی توده ها نشان میدهد که زحمتکشان ازخیر اسلام راستین و
غیرراستین گذشته اند و خود نیز درعمل و با کسب تجربه دراین
فراگیری کوشا بوده و خواهندبود.
همانطور که درفوق اشاره کردیم مبارزه با مذهب باید با شناخت
تاریخی و اجتماعی ازاین پدیده و دربستر مبارزه طبقاتی صورت
گیرد و از هرنوع توهین و اهانت به احساسات توده ها اجتناب
گردد، چرا که برخوردغلط و آنارشیستی نه تنها موجب تضعیف مذهب
نخواهد شد بلکه آن را تقویت و عمرش را طولانی تر خواهد نمود.
مبارزه ضد مذهبی ما فقط به مذهب اسلام خلاصه نمی شود. از نظر
ما هیچ تفاوت ماهوی بین مسیحیت، اسلام، بودا، زرتشت، یهودیت،
بهائیت ... وجود ندارد و نمی توان تحت لوای مبارزه با اسلام
به یهودیت و یا مسیحیت و یا هر دین دیگری امتیاز داد و
یادرمقابلشان سکوت کرد. چنین شکل مبارزه ای که فقط به اسلام
محدود گردد بنفع امپریالیسم و صهیونیسم است . تبلیغات نژاد
پرستانه و ضد اسلامی درغرب که اینروزه در شیپور کشورهای متجاوز
امپریالیستی نواخته میشود ما را موظف میکند که هوشیار باشیم و
دردام تبلیغات کشورهای امپریالیستی که به بسیج افکار عموی برای
اشغال و قتل و غارت ممالک اسلامی مشغولند، نیافتیم......
درپایان جهت اطلاع و برای تعمیق این بحث همه علاقمندان
،آزادیخواهان و پژوهشگران را به مطالعه اثر ارزشمند رفیق
دکترغلام حسین فروتن ، " رئالیسم اسلامی و فلسفه مارکسیست
" فرا می خوانیم. رفیق فروتن دراین کتاب با قلمی شیوا و با
منطقی قوی و علمی پاسخ شایسته ای به" اسلام راستین" دکتر
شریعتی و شرکا داده و به نقد همه جانبه آن پرداخته است. این
اثر ارزشمند را می توان ازطریق اداره انتشارات حزب
کارایران(توفان) تهیه کرد.
نقل
از توفان الکترونیکی شماره 31 ، اسفند 1387 ارگان الکترونیکی
حزب کارایران
www.toufan.org
آخرین مطالب
|